نگاهي به تحول خانواده در ايران وجهان و عوامل مؤثر بر آن

به نام خدا
نگاهي به تحول خانواده در ايران وجهان و عوامل مؤثر بر آن
ابراهيم حقيقي    1383
چكيده
خانواده به عنوان بنيادي ترين نهاد اجتماعي در همه جوامع،و در همه ي زمانها  داراى نقش، پايگاه و منزلت‏ خاص خود بوده است كه هم سلامت فرد و هم بقاي جامعه را تأمين مي كند.و در حيات اجتماعى مردم نقش و تأثيرى فراوان دارد. نهاد خانواده در طي تاريخ شاهد تحولات زيادي در ساختار و كاركردهايش بوده است. مثلاً در گذشته هاي دور  نظام خانوادگي پدر سالاري و متکي بر اصول مذهبي رايج در آن عصر بوده است  نه بر اساس علاقه و عاطفه . خانواده مجموعه اي بوده که اجداد و نياکان واحدي را مي پرستيدند به عبارت ديگر کساني که نياکان واحدي داشتند يک خانواده را تشکيل مي دادند .روابط خويشاوندي مقدم بر خواسته افراد بود و افراد حق انتخاب نداشتند. زنان از بسياري از حقوقي كه امروز ما براي زنان مي شناسيم محروم بودند. مردان علاوه بر اينکه رئيس خانواده بودند  از اختيارات نامحدودي برخوردار بودند. ولي به تدريج براثر تحولات اقتصادي، اجتماعي و سياسي و فكري، خانواده دچار تغييراتي شد.  روز به روز از حجم خانواده كاسته شده وخانواده ي گسترده جاي خود را به خانواده هسته اي داد. و كاركردهاي خانواده كاهش يافته نهادها و مؤسسات ديگر جامعه عهده­دار برخي از وظايف خانواده شدند.زنان در خانواده از موقعيت بهتري برخوردار شده و موقعيتي همپاي مردان يافتند. فرزندان نيز از حقوق و آزادي هاي بيشتري برخوردار گرديدند.پيوندهاي خويشاوندي به دليل جابجايي جغرافيايي فرد در جامعه شهري و استفاده از گروه هاي رسمي براي حل مسائل و مشكلات به جاي گروههاي خويشاوندي و سنتي، به دست آوردن پايگاه اكتسابي از طريق كار و تلاش و تحصيلات امروزه نسبت به گذشته كم رنگ تر شده و نفوذ خود را در برقراري پيوندهاي ازدواج از دست داده اند.هرچند در برخي از نقاط دنيا هنوز اشكال سنتي خانواده شامل خانواده هاي گسترده ، كلانها ، و چند همسري چندان تغييري نكرده اند  اما در بيشتر كشورهاي جهان سوم ، تغييرات گسترده اي در حال وقوع است. اين تحولات را در ايران هم مي توان ديد . گذز از خانواده گسترده به خانواده هسته اي ، تغيير در شيوه هاي ازدواج و همسرگزيني به عنوان مثال ممنوعيت ازدواج با محارم پس از ورود اسلام به ايران ، هويت بخشيدن به زنان و قائل شدن حق مالكيت و … براي آن ها ، ايجاد دگرگوني در روابط زن و شوهر و والدين و فرزندان و … از جمله تغييراتي است كه مي توان در خانواده ي ايراني مشاهده كرد.

كليد واژه ها:   خانواده ، خويشاوندي ، خانواده گسترده ، خانواده ي هسته اي ، پدر سالاري

مقدمه:

كمتر انساني را پيدا مي كنيم كه تجربه ي زندگي گروهي نداشته باشد. زندگي گروهي را برخي از فلاسفه ذاتي و فطري دانسته و جامعه شناسان نيز بر ضرورت زندگي اجتماعي براي ارضاء نيازها تأكيد كرده اند.لذا انسانها بيشتر عمرشان را در گروهها زندگي كرده يا بنحوي از آن متأثر اند. حتي اگر خودشان هم به اين امر واقف نباشند .
اولين گروهي كه فرد از آنجا به اين جهان پا مي گذارد خانواده است . وهر فرد معمولي تقريباٌ تمام يا بخش اعظم عمر خود را در خانواده مي گذراند.زماني به عنوان فرزند و زماني به عنوان همسر. با توجه به اهميت بسيار زيادآن  خانواده و ازدواج از مباحث مورد توجه در جامعه شناسي مي باشد.
در اين مقاله پس از ارائه ي چند تعريف از خانواده اهميت اين نهاد و نقش اساسي آن در زندگي فردي و اجتماعي  و كاركردهاي عمده ي آن از ديدگاههاي مختلف مورد بررسي قرارگرفته است . آنگاه به تحول خانواده در جهان بويژه اروپا وچگونگي و دلايل اين تغيير اشاره شده است . و در ادامه به تاريخچه ي تحولات خانواده در ايران از دوران باستان تا به امروز و عوامل دخيل در اين تغييرات در هر كدام از اين مراحل به طور گذرا توجه شده است .
تعريف خانواده
اصطلاح خانواده گاه  به گروهي از افرادي كه روابط « زن وشوهري » ، يا « پدر ومادر – فرزندي »  ميانشان وجود دارد اطلاق مي شود وگاه مفهومي از يك گروه اجتماعي محدود را در بر دارد كه افرادش با روابط گوناگوني ، كه لزوماً روابط خويشاوندي نيست به يكديگر مر بوطند .
خانواده زن وشوهري يا هسته اي – شامل پدر و مادر و فرزندان – بر اساس ازدواج به وجود مي آيد و داراي و ظايف عاطفي ،مذهبي ،تربيتي ،جنسي و…است و مشخصه آن روابط ميان پدر و مادر ، والدين و فرزندان و خواهران و برادران است .(جمشيد بهنام ، 1350 ، ص 5 )
خانواده به مفهوم محدود آن عبارت است از يك واحد اجتماعى، ناشى از ازدواج يك زن و يك مرد كه فرزندان پديد آمده از آنان خانواده را تكميل مى كند. تعريف ديگرى، خانواده را گروهى از افرادمى داند كه از راه خون ، زناشويي و يا فرزند پذيري با يكديگر ارتباط مي يابند و طي يك دوره ي زماني نامشخص ،باهم زندگي مي كنند.(بروس كوئن، 1378،ص127) آنتوني گيدنز جامعه شناس انگليسي نيز خانواده را گروهي از افراد مي داند كه با ارتباطات خويشاوندي مستقيماً پيوند يافته اند،و اعضاي بزرگسال آن مسئوليت مراقبت از كودكان را برعهده دارند. پيوندهاي خويشاوندي ارتباطات ميان افراد است كه يا از طريق ازدواج برقرار گرديده اند ، يا از طريق تبار كه خويشاوندان خوني (مادران ، پدران ، فرزندان ديگر ، پدربزرگها و غيره )را با يكديگر مرتبط مي سازد. و ازدواج عبارت است از پيوند جنسي از نظر اجتماعي به رسميت شناخته شده و پسنديده بين دو نفر بزرگسال. (آنتوني گيدنز،1383،ص424)
اسلام خانواده را گروهى متشكل از افراد، داراى شخصيت مدنى، حقوقى و معنوى معرفى مى كند كه هسته اوليه آن را ازدواج مشروع زن و مردى تشكيل مى دهند و نكاح عقدى است كه براساس آن رابطه زوجيت بين زن و مرد برقرار مى شود و در آن طرفين داراى وظايف و حقوق جديد مى شوند. ارتباط خويشاوندى در سايه نكاح پديد مى آيد و اعضاى آن روابط قانونى، اخلاقى و عاطفى دارند.
اساس تشكيل آن اين است كه زن و مردى مى كوشند اراده خود را بر تأسيس آن و قبول تكاليفى كه شرع براى آنها معين كرده است، محقق سازند. بر اين اساس خانواده يك تأسيس حقوقى به حساب خواهد آمد كه اعضاى آن با رشته خونى با هم پيوند پيدا مى كنند. جامعه شناسان خانواده را يك پديده تاريخى مى دانند كه از اجتماع كلى جدا نيست. واحدى است اجتماعى كه در عين حال خصايص يك نهاد و يك گروه را واجد است.
وظايف و كاركردهاي  خانواده:
خانواده عهده دار وظايف مهم و فوق العاده اى است كه اهم آن عبارت اند از:
ـ تنظيم رفتار جنسي و زاد و ولد
ـ مراقبت و محافظت از كودكان، ناتوانان و سالمندان
ـ اجتماعي كردن فرزندان
ـ تثبيت جايگاه و منزلت اجتماعي
‌ــ فراهم آوردن امنيت اقتصادي(بروس كوئن،1378 ص131)
نقش و اهميت خانواده:
خانواده بستري است كه در آن فرد رشد يافته و از موجودي ضعيف و ناتوان به انساني با شخصيت تبديل مي شود.  چرا كه خانواده نخستين محيط اجتماعي است كه فرد در آن قرار مي گيرد. و والدين  و اطرافيان كودك نخستين انسانهايي هستند كه با وي ارتباط برقرار مي كنند. با توجه به اهميت اساسي اين دوران در يادگيري _العلم في الصغر كاالنقش في الحجر_ بسياري از اعمال ، انديشه ها ، احساسات و جهت گيريهاي فرد در بزرگسالي ريشه در خانواده  و دوران كودكي او دارد.
در طول تاريخ تلاش هاي زيادي براي حذف خانواده صورت گرفته است  حتي جوامعي نيز سعي در از ميان برداشتن ضرورت مقررات قانوني و مذهبي ازدواج را داشتند. ولي بزودي به مشكلات و پيامدهاي اين طرز زندگي زناشويي واقف گشته و بتدريج مجبور شدند به عمل ازدواج جنبه ي قانوني داده و مقررات جديدي را براي حفظ خانواده بعنوان سلول زندگي اجتماعي مورد توجه قرار دهند.(منصور وثوقي ،ص122)
نهاد خانواده در همه جوامع، از مذهبى و غير مذهبى پذيرفته شده و در جوامع گوناگون داراى نقش، پايگاه و منزلت‏هاى گوناگون است و در حيات اجتماعى مردم نقش و تأثيرى فراوان دارد. خانواده هسته اول همه سازمانها و نهادهاى اجتماعى است همه نقش هاى مربوط به ايجاد تمدن و انتقال مواريث و رشد و شكوفايى انسانيت به آن مربوط مى شود و نيز همه سنت ها، عقايد و آداب ويژگى هاى فردى و اجتماعى از طريق خانواده به نسل جديد انتقال مى يابد.
در اسلام بنيادي ترين واحد جامعه خانواده است واهميت ويژه­اي به خانواده داده شده و مايه آرامش انسانها دانسته شده است.-ومن اياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة-يعني يكي از نشانه هاي او اينست كه از خود شما براي شما همسر آفريد تا با او آرام گيريد وميان شما مهر و محبت قرار داد.(سوره روم آيه 21)
در جهان بيني اسلامي براي تمامي نيازها و غرايز انساني راهکاري در نظر گرفته شده است .در اين باره مي توان گفت مسأله ازدواج بهترين راهکار براي يکي از اين غرايز انساني  است که از ديدگاه اسلامي اهميت بسياري دارد. بهترين زمان براي  ازدواج از ديدگاه اسلام دوره جواني  است زيرا براي شروع به هر کاري دوره اي مناسب است و مناسب ترين دوره براي ازدواج دوره جواني است .به همين دليل است که سعدي مي گويد: اي کاش در جواني مي دانستم و در پيري مي توانستم.
روح لطيف انسان همانند جسم او داراي نيازهايي است که در صورت تأمين آن ها به تکامل واقعي خواهد رسيد. به همين دليل محبوب ترين چيز نزد خداي تعالي مسأله ازدواج است؛ تا آنجا که حضرت رسول مي فرمايد: “النکاح سنتي و مَن رَغَبَ عَن سُنَتي فَلَيس مِني” و امام صادق نيز  مي فرمايد: “مِن اخلاق الانبياء حُب النساء.” دوست داشتن زنان از اخلاق پيامبران است.
مسأله زوجيت در قرآن کريم ، حتي براي اشيا نيز مطرح شده است ، خداوند در اين باره مي فرمايند : “مِن کُل شيءٍ خلقنا زوجٍ.” يعني مسأله زوجيت  فقط در مورد انسان ها و يا ساير موجودات نيست بلکه براي اشيا نيز اين مسأله صدق مي کند .
دلايل اهميت خانواده در اسلام
1) مسأله توليد مثل: اصولاً راز بقاي موجودات و انسان ها در طبيعت ، تقويت غريزه جنسي است .
2) مسأله کسب استقلال: هنگامي که جواني ازدواج مي کند و جامعه کوچکي را به نام خانواده تشکيل مي دهد ،در واقع احساس استقلال مي کند و اين احساس استقلال، موجب آرامش نفس مي شود که در بالندگي و تکامل فرد و جامعه بسيار مؤثر است.
3) حفظ عفت و مصونيت از گناه: در حديث آمده است نيمي از دين جوان با ازدواج حاصل مي شود و نيم ديگر آن با تقوا، بنابراين ازدواج از دين انسان حفاظت مي کند به همين دليل بايد به آن اهميت داده شود. اکثر بزهکاران  اجتماع، افراد مجرد هستند.
معصوم (ع)در حديث ديگري مي فرمايد: اکثر اهل جهنم از غير متأهلين هستند؛ يعني افراد متأهل کمتر به سراغ گناه و خلاف مي روند.
4) ايجاد آرامش و تأمين اجتماعي: تمامي برنامه ها و اقدامات توسعه يک کشوردر چارچوب امنيت، مفهوم مي يابد . حتي بهره برداري از آزادي ها نيز در پناه امنيت، امکان پذير است. عدم امنيت مانع سازندگي مي شود. در اثر ازدواج امنيت اجتماعي  ايجاد مي شود، زيرا هنگامي که فرد ازدواج مي کند با مسائلي چون تربيت فرزندان و ساير شئون زندگي خانوادگي در گير مي شود به همين دليل کمتر به سوي اعمال بزهکارانه مي رود ،اعمالي که موجب سلب امنيت فرد و اجتماع  مي شوند .
بنابراين روي گرداني از سنت الهي موجب زوال پيوند اجتماعي و سقوط جامعه مي گردد ، پس بايد هر چه زودتر و بيشتر زمينه هاي روحي مناسب را براي جوانان فراهم کرد،زيرا ميثاق ازدواج، مقدس ترين ميثاق بشري است.(www.irib.ir/tv)

خانواده در قانون اساسي
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز با الهام از تعاليم اسلامي  بر اهميت و قداست خانواده و تحكيم آن تأكيد دارد.بر اساس اصل دهم قانون اساسي: ‹از آنجا كه خانواده واحد بنيادي جامعه اسلامي است ، همه ي قوانين و مقررات و برنامه ريزي هاي مربوط بايد در جهت آسان كردن تشكيل خانواده ، پاسداري از قداست آن و استواري روابط خانوادگي برپايه ي حقوق و اخلاق اسلامي باشد.›(حسن ملكي، 1372،ص24)
جامعه متشكل از خانواده هاست، مختصات آن از طريق روابط خانوادگى قابل توصيف است. اثر وجودى مفيد و يا زيانبخش آن، به جامعه هم مى رسد. ساخت و مشى آن در سكون يا اضطراب جامعه مؤثر است. انگيزه اعضايش در انگيزه هاى اجتماع تأثير مى گذارد. چگونگى مشى و سبك زندگى آن در اخلاق جامعه و در صحت يا بيمارى آن نقشى مؤثر دارد.)
در ادبيات فارسي و آثار شاعران و نويسندگان بزرگ ايراني هم به عشق و زناشويي و اهميت خانواده توجه خاصي شده است . بعنوان مثال فردوسي جامعه انساني و قوام و پايداري آن را بر اساس مهر و محبت و برگزيدن همسر وتشكيل خانواده اي پاك و لذت بردن از زيبايي ها و خوشي هاي زندگي به وجهي معتدل و متين استوار مي داند، و زناشويي اين شرط لازم و اجتناب ناپذير بقاي نوع انساني را به شيوه اي خردگرايانه طرح و بررسي مي كند:
جهان را فزايش ز جفـت آفريد                   كه از يك فـزوني نيايد پديـد
يكـي نيست جز داور كـردگـار                  كه او را نه انباز و نه جفت و يار
هر آنچه آفريدست جفت آفريد                 گـشاده ز راز نـهفت آفـــ‌ريد
اگر نيستي جفت انـدر جهــان                  بمانـدي توانايـي اندر نـهان     (علي اكبر ترابي ،1376،ص31)
مولوي نيز عشق و محبت را را اصل و اساس اتحاد زن و مرد دانسته كه بقاي نسل انساني را به دنبال دارد .
ميل اندر مرد و زن حق زان نهـاد                تا بقـا يابد جهـان زيـن اتـحاد

تحول خانواده
الف: تحول خانواده در جهان
خانواده در روم قديم
تابع اصول مذهبي بوده و هر خانواده ، خدايان بخصوصي داشته ،
اعضاي خانواده علاوه برزنان متعدد ، غلامان و کنيزان  و بندگان نيز بودند و مجموعه اين افراد ، خانواده در روم قديم را تشکيل مي دادند .
خويشاوندي در تمدن روم قديم فقط در ميان مردان معنا داشت و درميان  زنان اصلاً معنايي مردان علاوه بر اينکه رئيس خانواده بودند بلکه پس از مرگ نيز به عنوان خداي خانواده مورد پرستش و عبادت قرار مي گرفتند .نداشت و قرابت به صورت همخوني بوده است ، قرابت حقوقي بين آنها برقرار نبوده است .
بنابر اين نظام خانوادگي پدر سالاري بوده و متکي بر اصول مذهبي رايج در عصر آنها بوده است .
خانواده در يونان قديم
خانواده در يونان قديم بر اساس مذهب بوده نه بر اساس علاقه و عاطفه . خانواده مجموعه اي بوده که اجداد و نياکان واحدي را مي پرستيدند به عبارت ديگر کساني که نياکان واحدي داشتند يک خانواده را تشکيل مي دادند . گسترش خانواده فقط با اولاد ذکور بوده و در نتيجه زناني که عقيم يا دختر زا بودند به شدت از خانواده طرد مي شدند . نتيجه چنين تفکري در جامعه، رواج فرزند خواندگي بوده است .نظام خانوادگي پدر سالاري بوده است.(پودمان حقوق خانواده،شبكه آموزش سيماي جمهوري اسلامي www.irib.ir/tv)
خانواده در اروپا
نهاد خانواده در سطح جهانی تحت تاثير تحولات اجتماعی دهه­های گذشته با تغييرات، چالشها، مسايل و نيازهای جديد و متنوع شدن نظامهای خانواده مواجه شده است. پاره­ای از اين تحولات موجب تزلزل و ناپايداری موقعيت خانواده شده است، کاهش سطح تمايل ازدواج، افزايش آمار جدايي و طلاق و شکل­گيری روابط نابسامان از جمله آثار آسيب­ديدگی خانواده جوامع امروزی است
يكي از مورخين به نام لارنس استون در بررسي تحول خانواده قرون وسطايي در يك دوره سيصد ساله(1500 الي 1800ميلادي) سه مرحله اصلي را تشخيص داده است:
1. خانواده دودماني باز: در اوايل دوره و صدها سال پيش از آن شكل مسلط خانواده بود . اين خانواده نوعي خانواده ­ي هسته­اي بود ، كه در خانه­ي نسبتاً كوچكي زندگي مي كرد،اما عميقاً با روابط اجتماعي محلي ، ازجمله روابط با خويشاوندان ديگر احاطه گرديده بود. خانواده به وضوح از اجتماع محلي جدا نبود .افراد آن از صميميتهاي عاطفي كه كه ما امروز جزء زندگي خانوادگي مي دانيم بهره مند نبودند و يا در جستجوي آن نبودند. رابطه ي جنسي در زندگي زناشويي به عنوان منبع لذت تلقي نمي گرديد، بلكه به عنوان امري لازم براي به دنيا آوردن فرزندان در نظر گرفته مي شد.انتخاب افراد تابع علايق ديگران مانند پدر و مادر ، خويشاوندان  نزديك يا اجتماع محلي بود. علماي اخلاق و عالمان مذهبي عشق جنسي يا رمانتيك را خارج از محافل اشرافي بيماري مي دانستند.امكان مداخله در خانواده از خارج بسيار زياد بود و هيچ مطلب خصوصي و محرمانه ي داخلي وجود نداشت . بنا بر اين خانواده نهادي باز ، رام شده و مطيع ، غير عاطفي  اقتدارگرا بود
2. خانواده ي پدر سالاري محدود: اين شكل خانواده كه تا اندازه ي زيادي به طبقات بالاي جامعه محدود مي گرديد، نوعي خانواده انتقالي است . در اين مرحله خانواده ي هسته اي به صورت واحدي مجزاتر ، جدا از پيوندهايش با خويشاوندان ديگر و با اجتماع محلي در آمد.اين مرحله از تحول خانواده با تأكيد فزاينده اي بر اهميت عشق در روابط زناشويي و پدر و مادري همراه بود، اكر چه قدرت اقتدارگرايانه ي پدران نيز افزايش يافت.
3. خانواده ي هسته اي محدود: گروهي كه با رشته هاي عاطفي و نزديك پيوند يافته ، به ميزان زيادي از خلوت خصوصي خانگي برخوردار است و تمام توجه خود را به پرورش كودكان معطوف مي سازد. تشكيل پيوند هاي زناشويي بر پايه ي گزينش شخصي وعشق رمانتيك و مهرورزي است و انتخاب همسر بر پايه ي تمايل به رابطه اي كه محبت يا عشق ارائه كند ،نهاده شد .اين خانواده كه در آغاز در ميان گروههاي مرفه پديد آمد ، به تريج با گسترش صنعتي شدن در كشور هاي غربي كم وبيش عموميت پيدا كرد . (آنتوني گيذنز ، 1383 ص430-429)
هر چند در برخي از نواحي مانند مناطق دور دست آسيا ، آفريقا يا اقيانوس آرام شكلهاي سنتي خانواده شامل خانواده هاي گسترده ، كلانها ، و چند همسري چندان تغييري نكرده اند  اما در بيشتر كشورهاي جهان سوم ، تغييرات گسترده اي در حال وقوع است.
مهمترين تغييراتي كه هم اكنون در سراسر جهان رخ  مي دهند عبارتند از:
1. كلانها و ديگر گروههاي خويشاوندي به هم پيوسته نفوذ خود را از دست مي دهند.
2. روندي كلي در جهت انتخاب آزادانه ي همسر مشاهده مي شود.اگر چه به هيچ وجه همبستگي كاملي وجود ندارد ، اما خانواده ي گسترده معمولاً با ازدواجهاي تنظيم شده ربط دارند. تأكيد بر  انديشه ي فردگرايي غربي و عشق رمانتيك و عوامل ديگر سبب تضعيف نظام هاي خانواده گسترده و محدود كردن ازدواج هاي تنظيم شده گرديده است . و اغلب جوانان خواهان حق انتخاب شريك زناشويي خود هستند.
3. حقوق زنان ، هم از نظر حق انتخاب در ازدواج و هم تصميم گيري در خانواده بيش از پيش به رسميت شناخته مي شود. ميزان زيادتر اشتغال زنان در خارج از خانه ، همراه با آسان تر شدن طلاق ، با اين تغييرات در ارتباط هستند.
4. كاهش نقش گروه خويشاوندي به عنوان عامل سازمان دهنده ي  تشكيل روابط زناشويي. بيشتر ازدواج ها در فرهنگهاي سنتي ‌« ازدواجهاي خويشاوندي » بود . از افراد انتظار مي رفت ، يا مجبور بودند با شريك زناشويي انتخاب شده از ميان  افراد خاصي، كه به وسيله ي روابط خويشاوندي معين مي شد ، ازدواج كنند.
5. آزادي جنسي در جوامعي كه بسيار سختگير بودند بيشتر رواج مي يابد. گاهي اين فرايند پيشرفت زيادي نكرده است ، و تغييراتي در جهت معكوس نيز رخ داده است ، مانند آنچه به دنبال انقلاب اسلامي در ايران رخ داده است.
6. روندي كلي درجهت گسترش حقوق كودكان وجود دارد. و بيشتر حكومتها  چارچوبهاي قانوني براي حمايت از كودكان ايجاد كرده اند. اگر چه راه درازي در پيش است تا اين قوانين عموميت پيدا كنند.
ب: تحول خانواده در ايران
1. خانواده قبل از اسلام
الف:تطور خانواده ايراني پيش از ساسانيان
ايرانيان در سر آغازبه تيره هايي بخش مي شدند.چندي  ديگر،اين گرو ه ها منشأ خانواده ها و قبيله ها گشتند . بدين گونه سلسله مراتبي از مردم به شكل هرم بند بازان پديد آمدكه خانواده هسته مركزي آن بود .اين خانواده ابتدايي ، يكسره روح پدر سالاري داشت و اقتدار پدر ،در آن ميان ،بي حد و حصر بود .يگانه نكته اي كه هست ،اين است كه تطور اين نخستين گروه خانوادگي كه زاده بي فصل تيره است ، به تأني صورت گرفت .
خانواده بزرگ كهنترين نمونه نوعي است كه مي شناسيم . تركيب آن از اين قرار است :در ملكي موروث كه قابل انتقال نيست ، پدر و مادر و فرزندان و نوادگان و برادران و خواهران  و عروسان و دامادان و           عموزادگان و عمه زادگان و دايي زادگان و خاله زادگان و بستگان ديگر ، و خلاصه همه را زير نظر رئيسي واحد ،در پيرامون اجاقي واحد و براي برگزاري آئيني واحد و پرستشي  واحد در زير سقفي واحد گرد          مي آورد . اين گروه ، گروهي است كه از تيره پديد آمده است . در مقابل ، تركيب گروه ساساني ،گروه قرن ششم ميلادي ، با نمونه اي مطابقت دارد كه تحول و تكاملي بيشتر يافته است ، چنين مي نمايد كه خانواده اين دوره با پدرو مادر و فرزندان حجمي بسيار كمتر از حجم نمونه تيره اي خود دارد ،مي توان گفت كه آن وقت به ساده ترين صورت خويش در آمده است .( مظاهري، ص 5  )
تحول و تبدل اقتصادي ايران در عهد هخامنشي دگرگوني ديگري در بنيان خانواده به بار آورد . تا وقتي كه ثروت ايرانيان عبارت از گله و اراضي و املاك بود ، ميراث خانواده تقسيم ناپذير ماند ، اما همين كه پول و مال منقول پيدا شد ، مال فردي بر تملك گروهي غلبه يافت و اگر چه تقسيم همه ي دارايي پذيرفته نشد، دست كم تقسيم قسمتي از ميراث كه « نقد » بود ، پذيرفته شد.و بديهي است كه خانواده در چنين نظامي انقسام مي پذيرد و تكثير پيدا مي كند و گروه پرحجم به چندين خانواده ي كوچك تقسٌم مي يابد. (مظاهري ، ص 11)
ب:تحول خانواده ايراني در عهد ساسانيان
گروهي كه بي فصل ، از تيره سر چشمه گرفته بود اعضاء بسياري در بر داشت .داراي حجمي بسيار سخت سازمان يافته و يكسره پدر سالاري بود . رئيس گروه همه گونه قدرت واختيار داشت .و بر زنان و فرزندان و همه ي خدم خانواده ي خود مسلط بود.حق قضاء خانوادگي و ولايت خانواده ، حتي حق متهم و محكوم شناختن آن عده از پسرانش را هم كه هر كدام براي خودشان پدر خانواده بودند ، به او ارزاني مي داشت . اختيار كشتن ، به بردگي فروختن ، از خود ندانستن ، شكنجه دادن و رها كردن و سر راه گذاشتن و … زنان و فرزندانش را به او مي داد.( مظاهري ،ص12)
ناگفته پيداست كه چنين خانواده اي اعضاي بسياري در بر داشت . اما پيوند هاي اين افراد و اعضا با همديگر به يك سان نبود .در ميا نشان كساني پيدا مي شدند كه خويشان نزديك نبانزدشته- nabanazdista- بودند و كساني پيدامي شدند كه خويشاوندان ساده اي بيش نبودند و نافيه – nafya- خوانده مي شدند .گروه نخست به مفهوم اخص پدر ومادر و فرزندان و بردران و خواهران برادران و خواهران پدر و مادر ،و بچه ها و نوه ها را در برمي گرفت. بدين سان خانواده باستاني هر چه كوچك مي بود خويشان و بستگان بسياري در بر داشت كه همه شان نيايشي مشترك به جا مي آورند ومعاش خودشان را تا اندازه اي از ملكي فراهم مي آورند كه آن هم مشترك بود  .اما ساده ترين نمونه ي خانواده ي ايراني در دوره ي پيش از اسلام ، نمونه اي كه جز پدر و مادر و فرزندان چيزي در بر ندارد ، نخستين بار در حدود هزار سال پس از آن تاريخ ، در قرن ششم ميلادي در گرماگرم سلطنت ساسانيان پديدار مي شود.
در واقع خانواده ايراني در آن دوره در مرحله بسيار پيشرفته اي از تحول خود بود .واين دگرگوني حجم خود را مديون چند عامل پيشرفت اقتصادي و سياسي و اجتماعي است .
تحول كلي اجتماع ايراني در جهت آزادي فرد، قدرت پدر خانواده را در  آغوش گروه خانوادگي كاهش مي دهد و به عكس مايه ي افزايش قدرت زيردستان پدر خانواده مي شود . زن بدين گونه ، در كانون خانواده بيشتر از پيش همپايه ي مرد (شوهر )مي شود، در صورتي كه بچه ها كم كم از استبداد پدر آزاد مي شوند.
پيش از هر چيز ،خانواده اين امتياز هاي تازه را مديون آيين زردتشت است كه انديشه هايش در باره خانواده آرماني از قرن سوم ميلادي به عنوان اسوه هر سازمان خانوادگي بر گردن ايرانيان گذاشته شد.
مذهب زردشت زن را در عروج به بلندترين مقامها ياري مي دهد . آذرنرسه پسر هرمز دوم زنش را شريك تخت و تاج پدشاهي مي كند . و شاهپور كه به سال 310تاج بر سر نهاد همين كار را با زن خويش صورت مي دهد . نقش همسر ورهران دوم ـ بهرام دوم ـ ، تاج بر سر ، در كنار شوهرش ، به روي سكه ها ، ديده مي شود . بيوه ي  ورهران پنجم ، مادر هرمز سكستاني و كسي كه بعداً  «پيروز اول »خوانده شد ، ازسال  457 تا سال 459 به سمت ملكه ي بامبشنان بامبشن بر ايران پادشاهي مي كند.مادر شاهپور دوم ، تا روزي كه پسرش به سن رشد برسد ، نيابت سلطنت را بر عهده مي گيرد. وچندي ديگر بوران و آزرميگ دخت بر ايران پادشاهي مي كنند.(مظاهري، ص 15)
از سوي ديگر ، خانواده ايراني در اين زمينه مديون عوامل ديگري چون پيشرفت اقتصادي و پيشرفت معنوي است كه از اواخر قرن پنجم تحقق پذيرفته بود . همه اين علل و اسباب به وجهي كم و بيش مستقيم ،مايه آن شد كه خانواده ايراني سرانجام پاي در اين راه نو بگذارد.
در دوره پادشاهي دو خسرو ،دگر گوني ها ي ديگري هم به وقوع پيوست كه باعث  تقليل حجم گروه خانوادگي شد . ملايمت و نرمي آيين زردشت يكي از عواملي است كه در اين دگرگوني ها را پديد آورد .    تبدل اقتصادي دومين عاملي است كه باعث تقليل حجم گروه شد .   پس در قرن خسرو بزرگ است كه خانواده ايراني سرانجام جريان عادي تغيير شكل خود را از سر مي گيرد و توجه به اصالت فرد – انديويدواليسم individualisme –  كه مدتي دراز به علت رخوت و ركودي در اقتصاد كه آن نيز زاده تهاجم هاي بالكانيها بود به تأخير افتاد ه بود كم كم نمايان مي شود . اين دوره كه برهه تغيير جهتي در تاريخ بود به تأخير افتاده بود ،كم كم نمايان مي شود اين دوره كه برهه تغيير جهتي در تاريخ دنيا و بويژه در تاريخ سرزمين ايران آن روزگار است از همين رهگذر در تحول خانواده تأثير بسيار داشت .
گروه خانوادگي روستايي كه پابسته زمين موروث بود ،از آن زمان جاي خود را به خانواده شهر نشين يا به گروهي مي داد و بس كه از آن پس ميراثي انتقال پذير داشت . (مظاهري، ص19 )
2. خانواده بعد از اسلام
در ايران بعد از اسلام اقتصاد مبتنى بر كشاورزى، نقش مهمى را ايفا مى‏كرد; لذا خانواده همچنان نقش مؤثرى را در توليد فلاحتى و صنعتى به عهده داشت.
افراد خانواده تحت‏سرپرستى پدر يا رئيس خانواده – كه مسؤول تامين نيازهاى خانواده بود در كشتزارها و كارگاههاى خانگى كار مى‏كردند; در حالى كه دستورات اسلام در مورد حقوق زن يك تحول جدى در پايگاه اجتماعى زنان ايجاد كرده بود.
گسترش روز افزون كشاورزى و دامپرورى كه مستلزم كار گروهى بود، وسعت‏خانواده را لازم مى‏ساخت. اين كار با نگهدارى فرزندان حتى پس از ازدواج و بوسيله رسم تعدد زوجات – كه البته اسلام آن را محدود كرده بود – ادامه يافت.
در اين دوره، افراد خانواده كه به ده تا سى نفر مى‏رسيدند در يك جا زندگى مى‏كردند و در زمينى اجاره‏اى يا زمينى كه ملك همه آنها بود، با هم زراعت و محصول را به تناسب ميان خود تقسيم مى‏كردند. نقش مؤثر اعضاى خانواده در توليد فلاحتى سبب حمايت‏خانواده از زناشوئى مى‏شد. بنابراين جوانان از «همسرگزينى‏» بيمى نداشتند و بآسانى تن به قيد تاهل مى‏دادند. با آغاز دوران اسلامى، صورت افراطى ازدواج بين خويشاوندان بتدريج محدود شد و ازدواج پدر و دختر، مادر و پسر و يا برادر و خواهر تحريم و ازدواج با افراد خارج از دايره بسته خانواده تشويق گرديد و اين عامل سبب رواج نوعى احساس همبستگى انسانى و جلوگيرى از رشد بى‏رويه خون‏پرستى و اريستوكراسى شد.
رسم تعدد زوجات كه قبل از ظهور اسلام در ميان تمام افراد شرقى از جمله يهود، عرب و ايرانى شايع بود، بشرط محدوديت، مورد قبول اسلام قرار گرفت. در صدر اسلام نظام اصيل اسلامى بر جامعه حاكم بود و زنان در امور مربوط به زندگى اجتماعى و حتى سياسى جامعه نقش مهمى را ايفا مى‏كردند. (نگرش بر سير تاريخى و تطبيقى موقعيت زنان در ايران :فائزه عظيم‏زاده اردبيلى ، نشريه نداي صادق شماره 19 )
تحول خانواده در دوران جديد با صنعتي شدن اروپا ي غربي آغاز شد . سنتهاي ديرپا رو به زوال رفت و بر اساس حقوق اجتماعي تازه،كه نتيجه انقلابات فكري قرن جديد بود ،شكل هاي نوي از خانواده پديد آمد. (جمشيد بهنام ، 1350، ص 4 )
حقوق جديد خانواده نسبت به اين تحول خيلي ديرتر تغيير يافت ،خصوصاًكه در نظر بسياري از افراد در قرن نوزدهم – و حتي اوايل قرن بيتسم – خانواده نهادي بود كه دورانش بسر آمده بود.
دلايل اصلي تحول خانواده عبارت بودند از تغيير خصو صيات شكل توليد و بهره برداري ، تحرك نيروي كار، افزايش فعاليت هاي نوع دوم و سوم (صنايع و خدمات )، بالا رفتن سطح مصرف و استفاده از كالاها و خدمات تازه مصرفي . اين دگرگوني ها موجب شد كه مسئو ليت هاي جمعي و عمومي جانشين مسئو ليت هاي خانوادگي شوند ، فرد خود را متعلق به جامعه بداند و خانواده نقش حمايت كننده خود را از دست بدهد . اين تقسيم جديد نقش ها باعث تغييراتي در شخصيت  افراد شد و شكل خانواده جديد را دگرگون ساخت .
همه دگرگوني هاي اجتماعي امروزي بر خانواده و نقش افراد آن تأثير مي گذارد و در مقابل تغييراتي كه  در نقش هاي خانوادگي تحت تأثيرات ايدئولوژيك انجام مي گيرد در زندگي اقتصادي جامعه موثر است .
دگرگوني خانواده ي ايراني در قرن اخير آرام و كند اما مستمر و قاطع بوده است . زماني دراز شكلي از خانواده در اين سرزمين وجود داشت كه جامعه شناسان آن را به اصطلاح كلي «خانواده ي گسترده» وصف كرده اند.خانواده اي بود بر اساس شرايع اسلامي و سنت هاي ايراني .ومذهب ، سنت  و شيوه ي توليد اقتصادي جوامع كشاورزي مباني آن را تشكيل مي داد. اين خانواده بر اساس  «پدر تباري» ، «پدر مكاني » و « اولويت جنس مذكر » استوار بود و سازمان مرتبي داشت كه زير نظر پدر اداره مي شد. خانواده واحد توليد و مصرف بود .منزلت اجتماعي زن ناچيز بود و به فرزند آوردن و انجام كارهاي خانگي و گاهي كشاورزي و نساجي محدود مي شد. فرزندان نام و نشان از پدر مي بردند و سراي خانوادگي نسل هاي مختلف را در خود جاي مي داد و پاسدار سنت ها بود .مقررات ازدواج و طلاق و ارث و نگهداري فرزندان بر اساس فقه اسلامي استوار بود و روابط افراد خانواده بر سلسله مراتبي مبتني بود كه همه قبول داشتند.
برخورد با تمدن صنعتي غرب ونتايج آن كه عبارت از تغييرات ساخت اقتصادي جامعه ، رواج شهرنشيني ، و دخالت دولت باشد ، موجب تغييرات عمده در اين شكل از خانواده و خصوصاً شكل شهري آن شده است .
نفوذ تمدن غرب كه گاهي صورت تقليد بدون قيد و شرط به خود مي گيرد بيش از همه در روابط زن و مرد وپدران و فرزندان به چشم مي خورد. و زن به عنوان همدم و همكار مرد پذيرفته شده است
مدرسه به كمك خانواده آمده وگاه تعاليم آن با تعاليم خانواده تضاد پيدا كرده است.تغييرات اجتماعي روز به روز سريعتر شده و افكار نو و گاهي آداب و رسوم مسخ شده ي غرب از طريق مطبوعات ، راديو و تلويزيون و سينما در اختيار نسلهاي جوانتر قرار گرفته است.
امكانات «تحرك اجتماعي»  موجب رشد طبقات متوسط در شهرهاي ايران گرديد وگسترش آموزش عمومي و تخصصي شدن مشاغل ، رفتارهاي جديد و تحرك مكاني راسبب شد كه در دگرگوني ساختار خانواده مؤثر بود.  پيدايش شهرهاي بزرگ و زندگي در آپارتمان هاي كوچك، نومكاني و تحرك بي سابقه جغرافيايي شاغلان جوان، آنان را از سالمندان و والدين دور مي سازد و افراد ترجيح مي دهند كه بيشتر در درون نسل خود زندگي كنند. از طرف ديگر، همراه با تغييرات سريع جامعه، به ناچار ارزش  ها، رسوم، عادات و دانستنيها هم تغيير مي كند و نسلها از هم فاصله مي گيرند.
دخالت دولت در امر خانواده نيز اهميت بسيار دارد . اعلام تساوي حقوق مرد وزن و تدوين قانون حمايت از خانواده را بايد از جمله اين اقدامات دانست.
براثر تحولات اقتصادي، اجتماعي و سياسي و فكري، خانواده دچار تغييراتي شد. جامعه به تدريج از الگوي جامعه كشاورزي به صنعتي تغيير يافت. بنابراين هم كاركردها و هم اقتدار خانواده، همراه با آن دگرگون شد. عمده ترين پيامد و نتيجه حركت از خانواده سنتي روستايي به خانواده شهري و صنعتي جديد، تحول از نظام خويشاوندي گسترده به خانواده هسته اي بود. براثر اين تغييرات، خانواده از حالت يك واحد توليدي و مصرفي به يك واحد مصرفي تبديل شد. ديگر نيازي به استفاده از تعداد بسيار فرزندان و اعضاي ديگر خانواده وسيع وجود نداشت تا در كار خانوادگي به صورت دسته جمعي شركت كنند. توليد اقتصادي از خانواده به كارخانه منتقل شد و مؤسسات اجتماعي نقش تربيت و پرورش متخصصان را برعهده گرفتند. پيوندهاي خانوادگي به چند دليل سست و ضعيف شد از جمله اين دلايل مي توان به جابجايي جغرافيايي فرد در جامعه شهري و استفاده از گروه هاي رسمي براي حل مسائل و مشكلات به جاي گروههاي خويشاوندي و سنتي، به دست آوردن پايگاه اكتسابي از طريق كار و تلاش و تحصيلات اشاره كرد.
نتيجه اينكه سيماي خانواده امروزي در ايران، خانواده اي است كه در آن قدرت صرفاً از آن مرد نيست و تصميم گيران خانه مرد و زن هستند و ديگر مرد بودن دنياي متفاوتي، با امكانات و اعتبار متمايز محسوب نمي شود. فرزندان در خانواده از جايگاه بهتري نسبت به گذشته برخوردار شده اند .كه حتي در مواردي حالتي افراطي به خود گرفته است . اين خانواده به نومكاني رأي مي دهد.امروزه كمتر زوج جواني را مي توان يافت كه علاقمند به زندگي با والدين خود يا يا والدين همسرش باشد . اگر در گذشته مردان ترجيح مي دادند كه همسرشان خانه دار و از نظر تحصيلات پايين تر از خودشان باشند . امروزه برعكس اغلب آنها به دنبال همسر شاغل و ترجيحاً با تحصيلات عاليه هستند.
خانواده ي امروزي هرچند بي فرزندي را نمي پسندد از تعدد فرزندان نيز گريزان است . و بيشتر به كيفيت زندگي و رفاه و مجهز شدن به ملزومات زندگي امروزي مي انديشد هر چند خود اين امر خانواده ها را با مشكلات جديدي مواجه كرده و بنوعي آرامش را از خانواده مي گيرد.از آن جمله مسابقه خانواده ها براي مجهز شدن به وسايل مدرن و تجملي در سايه ي چشم و هم چشمي است.
منابع :
• بهنام ، جمشيد: ساختهاي خانواده و خويشاوندي در ايران تهران: جيبي 1350.
• ترابي ، علي اكبر: جامعه شناسي ادبيات فارسي ، تبريز: فروغ آزادي ،1376.
• قرآن كريم
• كوئن ،بروس : درآمدي به جامعه شناسي ترجمه ي محسن ثلاثي تهران: نشر توتيا 1378.
• گيدنز ، آنتوني : جامعه شناسي ترجمه منوچهر صبوري تهران:نشر ني ،1383.
• ملكي ، حسن :آشنايي با قانون اساسي كد 3010دوره كارداني تربيت معلم تهران:شركت چاپ و نشر ايران
• وثوقي ،منصور : مباني جامعه شناسي (1) رشته علوم اجتماعي  انتشارات دانشگاه پيام نور
• مظاهري ، علي اكبر : خانواده ايراني در روزگار پيش از اسلام
• روزنامه همشهري شماره 3016 مورخه 19/1/1382
• نشريه نداي صادق  شماره 19 دانشگاه امام صادق

ابراهیم حقیقی

عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان مرکز بنت الهدی صدر فردوس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *